عشقچیست ؟؟؟؟

به كوه گفتم عشق چيست؟ لرزيد
به ابر گفتم عشق چيست؟ باريد
به باد گفتم عشق چيست؟ وزيد
به پروانه گفتم عشق چيست؟ ناليد
به گل گفتم عشق چيست؟ پرپر شد
به انسان گفتم عشق چيست؟
اشك از ديدگانش جاري شد و گفت:
ديوانگيست !!!
تنها با عشق

به كوه گفتم عشق چيست؟ لرزيد
ديوانگيست !!!
«قطار ميرود
تو ميروي
تمام ايستگاه ميرود
و من چقدر سادهام
كه سالهاي سال
در انتظار تو
كنار اين قطار رفته ايستادهام
و همچنان
به نردههاي ايستگاه رفته
تكيه دادهام!»


گفتم : می مانم تا ابد
تا هر زمان که تو بخواهی
گفتی : می دانم
گفتم : چشمانت را در بهترين نقطه دلم قاب کرده ام برای هميشه هر گوشه دلم
را که می بينم تو هم آن جايی .
گفتی : می دانم
گفتم : برای من از تو دوست داشتنی تر وجود ندارد
باز هم گفتی می دانم .
امروز چندمين روز است که تو رفته ای و من هيچ گاه اين را نمی دانستم
که تو برای من به ياد من و دوست دار من نيستی
باز هم می گويم : منتظرت می مانم شايد فقط شايد روزی برگردی....
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
توی این نامه آخر
واسه این قلب عاشق
تو مثله فرشته بودی
تو نوشتی اگه دوریم تو دله هم خونه داریم
هر جای دنیا که باشیم عشقو یاده هم میاریم
از همون لحظه بریدی که خداحافظی کردی
تو بگو با چه امیدی چشم به راحتو بمونم
وقتی که از توی چشمات ته قصه رو میخوندم
دله من اما باهاته
رفتنت منو سوزونده
نوبت خاطره هاته
کاشکه دیدی که همیشه چشم تو چراغ خونس
کاشکی حرفای تو راست بود کاشکی رفتنت سراب بود
عمر عشق سر نمی یومد تمومه قصه یه خواب بود
از همون لحظه بریدی که خداحافظی کردی
تو بگو با چه امیدی چشم به راحتو بمونم
وقتی که از توی چشمات ته قصه رو میخوندم
دله من اما باهاته
رفتنت منو سوزونده
نوبت خاطره هاته





![]()






عشق

معنای شعر است
الهام رؤیا هاست
هیجان رقص است
موسیقی آوازهاست

عشق

شور و شوق روح است
احساس قلب است

عشق

شعر رؤیاهاست
رقص آوازهاست
و
روح قلب هاست


سلام بی وفا
فداتووووون بشم
آهنگ بسیار زیبای عشق و آتش و خون از محمد اصفهانی
بوووووووووووووووووس

¤ برام دعا کنید ¤







کتاب زندگی يک قصه دارد
و تو آن ماجرای بی نظيری
و حالا قصه من غصه توست
و شايد غصه من ماجرايت

یادمان باشد اگر این دلمان بی کس
شد طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم یادمان باشد که دگر لیلی و مجنونی
نیست به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم یادمان باشد که در این بهر
دو رنگی و ریا دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم یادمان باشد اگر از پس هر شب
روزیست دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم یادمان باشد اگر شمعی و پروانه
به یکجا دیدیم طلب سوختن بال و پر کس نکنیم
مــن گمــان مــيكــردم : دوستـي همـچون سـروي سـرسبـز چهار
فصلـش، همـه آراستـگيست من چه ميدانستم، هيبت باد زمستانـي
هـست من چه ميدانستم، سبـزه ميپژمـرد از بيآبي سبـزه يـخ مـيزنـد
از سـردي دي من چه مـيدانستـم، دل هـر كـس دل نيـست قلبــها، زآهــن
سنـگ، قلبــها، بـيخبـر از عـاطفـهانـد![]()
اگه بگم که حاضرم فدای اون چشات بشم
اگه بگم تو آسمون عشق من فقط تویی
اگه بگم بهونه ای هر نفسم فقط تویی
اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنم
اگه بگم زندگیمو بذر بهارت می کنم
اگه بگم ماه منی هر نفس راه منی
اگه بگم بال منی لحظه ای پرواز منی
میشی برام ماه شبای بی سحر؟
میشی برام ستاره ی راه سفر؟
ولی بدون هرجا باشی یا نباشی مال منی

می خوام خراب تو بشم
خرد و خرابم نکنی
قصه خواب تو بشم
به غصه خوابم نکنی
می خوام که مال من بشی
منو جوابم نکنی
شهر خیال من بشی
قصد عذابم نکنی ............

بفهمم دلم کجاست بفهمم وقتی کسی عاشق میشه چه حالی داره
بفهمم درد عشق چیه حالا می دونم می دونم
عشق یعنی تشنگی
عشق یعنی نیاز
عشق یعنی التماس
عشق یعنی آرزو
عشق یعنی خواستن و به دست نیافتن

شب تا سحر من بودمو لالایی بارون
اما نمی دانم چرا خوابم نمی برد
غوغای پندارم نمی مرد
غمگین و دلسرد همه روحم
همه رنج جانم همه درد آهنگ باران
دیو اندوه مرا بیدار میکرد
چشمان تبدارم نمیخفت

درختا با پاهای برهنه زير بارون
نميدونی تو که عاشق نبودی چه سخته مرگ گل برای گلدون
گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه واسه هم قصه گفتن عاشقانه
چه تلخه چه تلخه بايد تنها بمونه قلب گلدون
مثل من که بی تو نشستم زير بارون زمستون
زمستون برای تو قشنگه پشت شيشه
بهاره زمستونها برای تو هميشه
تو مثل من زمستونی نداری که باشه لحظه چشم انتظاری
گلدون خالي نديدي نشسته زير بارون گلای کاغذی داری تو گلدون
تو عاشق نبودی ببينی تلخه روزهای جدايی
چه سخته چه سخته بشينم بی تو با چشمای گريون


داشت كه عاشق اون بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم
و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي پيدا شد كه به اون دختر
چشماشو بده. وقتي كه دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش
گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو. پسره با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ
بهش زد و گفت :مراقب چشماي من باش

bache ke bodam ta 10 balad bodam beshmoram fekr mikardam tahe donya 10 tas
ama alan haristar shodam nemidonam tahe donya chandtas
AMA
DosrT DaraM GhaDe 10 Ta BacheGiiiiiam

che ghadr sakhte too cheshman kasi ke tamame
ashghat roo zat dozdid v abejash ye zakhm
hamishegi roo be ghalbat hediye dad zol bezani
va be jaye enke labriz kine va nefrat beshi hes
koni ke hanoz dosesh dari ....... cheghadr sakhte
delet bekhad sarat roo baz be divari tekye bedahi
ke ye bar zire avare ghororash hame vojodat leh
shoode ......cheghadr sakhte too khiyalat saatha
bahash harf bezani ama vaghti didish hich chiz
joz salam natooni begi........che ghadr sakhte
vaghti poshtet beheshe donehaye ashk gonehatoo
khish kone majboor bashibekhandi ta nafahme
hanoz dosesh dari .......che ghadr sakhte gol
arezohatoo too baghe digeaebebini va hezar bar
too khodet beshkani va on vaght aroom zir lab
:Begi
Gole Man Baghche Noo
MobaraK

مي دونستي اشک گاهي از لبخند با ارزش تره؟
چون لبخند رو به هر کسي مي توني هديه کني اما
اشک رو فقط براي کسي مي ريزي که نمي خواي از دستش بدی
اشک زیباست اگر برای عشق باشد ، عشق زیباست اگر برای تو باشد ،
تو زیبایی اگر برای من باشی ![]()

من نشاني از تو ندارم اما نشاني ام را براي تو مي نويسم:
درعصرهاي انتظار، به حوالي بي کسيی قدم بگذار!
خيابان غربت را پيدا کن و وارد کوچه پس کوچه هاي تنهايي شو!
کلبه ي غريبي ام را پيدا کن، کنار بيد مجنون خزان زده و کنار مرداب آرزوهاي رنگي ام!
درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خيس پنجره برو! حرير غمش را کنار بزن!
مرا مي يابي
عشق يعني خون دل يعني جفا
عشق يعني درد و دل يعني صفا
عشق يعني يك شهاب و يك سراب
عشق يعني يك سلام و يك جواب
عشق يعني يك نگاه و يك نياز
عشق يعني عالمي راز و نياز
عشق يعني تا ابد فاني شدن
عشق يعني عابد و زاهد شدن
عشق يعني همچو ليلا خون شدن
یا چو مجنون راهی صحرا شدن
عشق یعنی تیشه فرهاد ها
عشق یعنی عالم فریاد ها
عشق یعنی زخم کوه بیستون
عشق یعنی ناله های درد و خون
عشق یعنی در جهان رسوا شدن
عشق یعنی یکه و تنها شدن
عشق یعنی التماس و انتظار
عشق یعنی تا ابد با من بمان
ادمی تنها لالایی گنگی است که اسمان
ان را برای تسکین خواب های پریشان خاک به زمین هدیه کرد.
تنها خوبی دنیا شاید این است
که عشق را ادمی زاد اختراع نکرد.
در پس این همه سال دوری کلبه ی کوچکی است
تنها به اندازه ی مرگ یک نفر که در ان خاطره ای گنگ
از بودن کسی به تو خوش امد خواهد گفت
به سراغ ام خواهی امد؟
فرزانه ای فریاد زد و گفت:خدا
دیوها نعره می کشیدند :مرگ
عده ای غریو براوردند؟انسان
مادرم اهسته به من گفت:عشق
ترانه ی بوسه
در اینه شکست
نباید رویاها را به دست تقدیر می سپردم
تقصیر خودمان بود
خیلی زود بزرگ شد
بلورین است
چشمان مردی که ترا گم کرده است .
از زمستان می اید
نمی داند
شادی پرواز پرستوها
در اسمان بهار
از چیست!
شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ "
استاد در جواب گفت: " به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! "
شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: "چه آوردی؟ "
و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ."
استاد گفت: " عشق يعنی همين! " ![]()
شاگرد پرسيد: " پس ازدواج چيست؟ "
استاد به سخن آمد که : " به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! "
شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: " به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم."
استاد باز گفت: " ازدواج هم يعنی همين!!














عشق. یعنی دیده بر در دوختن عشق. یعنی در فراقش سوختن



عشق. یعنی انتظار و انتظار عشق. یعنی هر چه بینی عکس یار



با تمام وجود فرياد ميزنم دوستت دارم
مثل آسمون که تنها امیدش چندتا ستارست
دیدن برق نگاهت واسه من عمر دوبارست
سر انگشت تو یعنی قصه ی خوب نوازش
در نگاه عاشق تو غزل آبی خواهش
جاده های مهربونی می گذره از تو نگاهـــــــت
داشتن شب های تارم با خیال روی ماهـــــــت






كاش ميدانستي
چقدر چشم به راهت هستم
تا بياي و مرا
دست در دست نسيم
تو به مهماني فردا ببري
اي كه احساسم را تا فراسوي افق ميخواني
پس چرا تنگ بلورين مرا
از لب طاقچه ي مهر و وفا ميراني
باز هم در تب مهتاب دگر ميسوزم
بي تو در تنهايي
كلبه اي ميسازم
باز دل ميبازم
شب شب مهتاب است
چشم مه در خواب است
ومن اينجا نگران
كه مبادا مهتاب
درد پنهان مرا با كس ديگر گويد
و من اينجا تنها اشك غم ميريزم
كاش ميدانستي
كاش
كه من دختر گمشده ي پائيزم...